قهرمان ميرزا عين السلطنه

1424

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

در راه برف بود . آبدارها برداشتند . ناهار را بين راه خورده ، افخم الملك و ساير همراهان در آفتاب‌گردان عليحده ، آقا و من در چادر ديگر . مدبر السلطنه دنبال است ، يك منزل عقب . ديروز سوار شاهسون اينانلو و بغدادى ملحق شدند . عدهء آنها دويست نفر . فوج و توپخانه متعاقب مىآيد . هوا بهتر است اما گردوخاك سوار اذيت كرد . شب در خرّمى منزل داشتيم و چادر بود . مسافرت طول كشيده همه‌روزه هم كوچ است . خيلى متنفر شده‌ايم . تا كى از اين صدمات خلاص شويم . منزلگاه اصلى ده بيدست تلگراف‌خانهء انگليسيها با عمارت و باغچهء قشنگى محتوى يك نفر انگليسى با زن و بچه اقامت دارد . ييلاق و خيلى باصفا [ ست ] ، يك كاروانسراى خراب و قلعهء رعيتى مغشوش داشت . از آن جهت خرّمى را انتخاب نموده بودند كه پرت از راه و تا ده بيد مسافتى بود . جويهاى زياد داشت و براى عبور كالسكه سخت بود . نقار ما بين جناب ( ملاباشى ) و افخم الملك عصر اسمعيل خان و حاجى محمد كريم خان قشقائى آنجا آمدند و بعد جناب شيخ . بسيار افسرده بود نزديك بود گريه كند ، قدرى هم كرد . مثل نديم‌باشى پررو و حراف نيست . شكايت زياد از افخم الملك كرد . مىترسم مورد بىالتفاتى نظام الملك شود . خيلى نديمباشى و مستشير الدوله دنبالش كرده و هتك احترامش مىشود . از منزل طرخ تا اين‌جا را براى حيله‌هاى آنها اقدامى نكرده بودم . چه بعد از فضل خدا مستغنى از حمايت عمرو و زيد بودم و انشاء الله خواهم بود . اما چون افخم الملك خويش [ است ] و عدم تجربه و جوانى [ دارد ] باعث بعضى مفاسد بود . اين التماسهاى ملاباشى و محمد تقى خان نوكرش كه بسيار جوان آراستهء عربىدان ، فرانسه‌دان است هيجانى آورد . در اين بين جهانگير غلام بچهء عزيزه خانم هم آمد كه ميل ملاقات دارند . مغرب گذشته بود رفتم در چادر بيرونى . آقا آمدند ، بعد افخم الملك از چادر مستشير الدوله آمد . اول حكايت شكايت خانم امجد السلطنه شد كه خيلى اذيت مىكند . مثل اين‌كه سيد بوشهرى را فرستاده بود روبه‌رو نشسته رد نمىشد . به هزار زحمت دورش كرديم تا بشود حرفى زد . امجد السلطنه و افخم الملك مسئله غريب اين است كه امجد السلطنه با افخم الملك هم خوب نيست . حالا آن عداوت مادرشوهرى و عروسى به‌كنار كه فطرى زنهاى ايران است . بسيار شكايت